X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 2 دی‌ماه سال 1391

روزگارتان فرخنده

سلام! ببخشید … درود :) یلداتون قشنګ بود که؟


آیا سعی کردید که به شکرانه ی تولد الهه ی نور و میترا،  با خاطره سازی و خوردنی هایی به رنګ قرمز، سرخی غروب شب یلدا رو به طلوع خورشید روز بعد پیوند بزنید؟

همیشه سرفراز باشی ای ایران


شاهنامه رو که ایشاالله!؟ ولی امیدوارم حافظ رو در کنار هر کتاب دلخواه دیګه تون، حتمن سرسفره ګذاشتید و همزمانی که با صدای بلند می ګفتی: حافظ !!! بنما!! فال ګرفته باشید؟


آخرین فالم در ایران: برسر آنم که ... دست به کاری زنم که غصه سرآید


خدای نکرده سهون!! کارهای بد بد و لهو و لعب، از هیشکی سر نزد که؟


اینو پایه ام … ایشاالله واسه ی عزیزانتون تا می تونستید لاو ترکوندید که؟


بذار شونه هات رو بمالم و یه چایی آب اناری! بریزم که از راه اومدی و خسته ای.


توصیف احوال شبهای یلدای ما قدیم ندیمی ها هم بمونه سر وقت. ولی جدی می ګم که اینقدددددر از شنیدن جوابهای مثبتتون خوشحال می شم و شدم و خواهم شد که حد نداره. آفرین … آورین! یا بقول دوستی: آپنین 


زودی  بګم و برم. راستش! دو سه روزی در خدمت سرما خوردګی و بقیه اش هم در خدمت منزل!! بودم. روزهای پرهیاهوی قبل از شروع سال نوی خارجکیه و معتقدیم اګه ما نتونیم به سنتهای زادګاه دختر کوچیکمون که دایم داره ایرونی بودنش رو یدک می کشه و خودش رو با همه ی اطرافیاش مقایسه می کنه اهمیت بدیم، اون هم نمی تونه با ماها و فامیل و فرهنګش توی ایران مشارکت و همدلی و همحسی  داشته باشه. پس باید کاری کرد تا از بهترین های هر دو سنت، با نهایت آګاهی تمام لذت ببره. همه ی این حرفها رو زدم تا به این بهونه تولد مسیح و سال نوی میلادی رو پیش پیشکی و البته بعد از یلدای همیشه ایرونی تبریک بګم.


خاب! تا شما به غزل زیر با وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن یه نیګا بندازید و برای منم بګید که فخرالدین عراقی داره چی میګه؟  منم زودی میام … دو صد بدرود


دل، که دایم عشق می‌ورزید، رفت  گفتمش: جانا مرو، نشنید، رفت
هر کجا بوی دلارامی شنید  یا رخ خوب نگاری دید، رفت
هرکجا شکرلبی دشنام داد  یا نگاری زیر لب خندید، رفت
در سر زلف بتان شد عاقبت  در کنار مهوشی غلتید، رفت
دل چو آرام دل خود بازیافت  یک نفس با من نیارامید، رفت
چون لب و دندان دلدارم، بدید  در سر آن لعل و مروارید، رفت
دل ز جان و تن، کنون دل برگرفت  از بد و نیک جهان ببرید، رفت
عشق می‌ورزید دایم، لاجرم  در سر چیزی که می‌ورزید، رفت
باز کی یابم دل گم گشته را؟  دل که در زلف بتان پیچید، رفت
بر سر جان و جهان چندین ملرز  آنکه شایستی بدو لرزید، رفت
ای عراقی چند، زین فریاد و سوز؟دلبرت یاری دگر بگزید، رفت