X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1390

از رفاقت، جدا مینویسم

1_ هرچی می گفتم:«از تاثیرات غربت همین بس که نه تنها دلمون واسه ی دوست و آشنا تنگ می شه؛  حتی دشمنامون رو هم  دوست می داریم .» تعجب می کرد. تا اینکه خودش هم غربت نشین شد. اولین سفری که به ایران رفته بود؛ به افتخارش یه مهمونی ترتیب داده بودند و دو تا از رفقاش  که با هم قهر بودند بی خبر از هم دعوت  می شند. ولی همینکه چشمشون به همدیگه می افته؛ از همون راهی که اومده بودند برگشت می کنند. حالا هرچی بهشون می گه «بخاطر من  این دو سه ساعت کنار هم بودن رو آروم باشید» گوش نمی کنند که نمی کنند. خیلی روی این موضوع فکر کردم و دیدم حیف و صد حیف که زندگی و درگیریهای زندگی آنقدر آدمها رو از هم دور می کنه که یادشون می ره  قدر همدیگه رو داشته باشند و به پاسخ این سوال فکر کنند که «آیا از پس امروز، فردایی و دیداری دوباره هست؟»  اونایی که مهاجرت رو تجربه کرده اند خوب می فهمند که یه مهاجر به نوعی «مرگ» و «تولد دوباره» رو با گوشت و پوستش به خوبی حس می کنه و تازه وقت می کنه تاسف بخوره و بگه: هزار و صدهزارحیف  از اون همه «دوستت دارم» هایی که بخاطر غرور و بدبینی و حسادت و… توفیقش از دست رفت.


توفیق گفتن «دوستت دارم ها» کو؟ 


2_   دوستی داشتم به نام «م» که همچون یک روح در دو بدن بودیم و از بس  ما دو تا  همه جا با هم بودیم دیگرون فکر می کردند که دو قلوییم. زمان گذشت و هرکداممان تشکیل خانواده دادیم و با این حال،  رفت و آمدها کمابیش ادامه داشت تا اینکه بحث های متعدد خانوادگی پدر و مادرش سببب شد ارتباط ما به بن بست برسه و کار به جایی رسید که چشم توی چشمم انداخت و گفت: «حتی نسبت خانوادگی رو هم بیخیال.» از زمانی که اومدم آمریکا بارها و بارها و بارها دلم هواشو کرده و حتی تلاشی هم داشتم تا شماره اش رو گیر بیارم و باهاش تماس بگیرم . ولی باز همون مناسبتهای اجتماعی داخل ایران سبب شد تا مرا برحذر کنند چرا که حتی با اقوام نزدیک خودش هم  کمتر آمد و شد داره. از یکی از دوستان قدیمم  به نام «قاسم خان» که همکار اوست؛  خواهش کردم که  فیلمی ویدویی برام ارسال کنه  و جا داره همینجا ازش تشکر خاصی داشته باشم و در پاسخ «م» بگم:« اگه همه چیزو یادم بره … اگه فکر کنی که هیچوقت به یادت نیستم … دونسته باش که خاطرات خوب و بی نهایت زیبامون رو هرگز از یاد نخواهم برد …. به جان  همون عمه مریم قسم!  اگه توی قلب ما نباشید یه موزولی(کوچولو) توی فکرمون جا دارید.»


دوران همدلی و گذشت کودکی ها یادش بخیر


 3- به افتخار دوستی که همیشه برام عزیزه، شعری خلاصه شده از شادروان «فومن شیونی» تقدیم می شود. برای استفاده ی بیشتر لینک دانلود موسیقایی ترانه ی «نی بی نوا» با صدای زنده یاد ایرج بسطامی که بر روی بخشی از شعر آهنگسازی شده، در انتها اضافه می شود.

از نی بی نوا می نویسم

از سکوت صدا می نویسم

از شب و گریه ها می نویسم

در شگفتم چرا می نویسم؟

*****

خنده ام خار پهلوی سبزه

گریه ام سر به زانوی سبزه

ای غزال غزلجوی سبزه

پشت شب، پای گل، روی سبزه

من تو را هر کجا می نویسم

*****

بوی تو بوی گل های خانه

بوی سبزینگی در جوانه

بوی دلتنگی محرمانه

من تو را در غزل در ترانه

از رفاقت جدا، می نویسم

*****

این سفر با تو مجنون دیگر

آسمان، دشت و آهو، کبوتر

هر دو پایم قلم، جاده دفتر

تکیه چون می کنم بر صنوبر

از تو بالا بلا می نویسم


شادروان شیون فومنی


این صدا در من از شاعری نیست

شیون اهل زبان آوری نیست

این منم، این منم! دیگری نیست

نزد صاحبدلان کافری نیست

از تو یا از خدا می نویسم


برای دانلود و شنیدن تصنیف« نی بی نوا» با صدای زنده یاد ایرج بسطامی، روی عبارت رنگی اسم ترانه کلیک و سپس گزینه ی دانلود را انتخاب کنید.


موفق و پیروز باشید ... درود و دو صد بدرود ... ارادتمند حمید