X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 17 دی‌ماه سال 1390

وصیت نامه

به اغراق بگم که زندگی توی غربت و فرصتهای زیاد تنهایی و فکر بسیار سبب شده که خیلی به مرگ فکر کنم. البته دور از ذهن هم نیست و نباشه دوسال از خدا کوچیکترم و قلب پیرمردی ام دیگه طاقت استرس و خیلی از چیزها رو نداره و ای بسا که این روزها هوس کرد و دنـگـی از تالاپ و تلوپ افتاد و یه امتی رو از شرّ صاحبش راحت کرد. همزمانی که دارید چند تایی عکس از سنگ قبرهای یکی از گورستانهای تاریخی محل زندگی ام می بینید؛  بشنوید که  به فکر بودم که اگه توی این حیر و بیر افتاد و مـُردم با این جسد مرده شور نبرده ام چه کنند؟


سنگ قبر خانم «لیزلی بل» آموزگار و موسس دبستان شهر


همینطور که میدونید رسم و رسومات بعد از مرگ بیشتر یه امری فرهنگی و اجتماعیه تا اینکه مذهبی باشه. منظور تا اونجایی که میدونم؛  در کتابهای مقدس آنچنان ذکری از اینکه با جسد چه کنند و آن را چگونه به خاک بسپارند؟  نشده و در اصل فرهنگ و شرایط جغرافیایی هر منطقه، بزرگترین تعیین کننده ی نحوه ی انجام مراسمه. مثلن در ناحیه ی سرد شرق اروپا و روسیه ی کنونی که محل اسکان آریاییان بوده؛ اگر می خواستند جسد رو خاک کنند؛ بخاطر سرد بودن زمین هیچ جنازه ای از بین نمی رفت.  به همین خاطر رسم اینکه جنازه رو در معرض هوا و خوراک پرندگان قرار بدهند (به مثل زردشتیان قدیم در فراز کوهستان و دخمه) رایج شد.


لنگر و قلاب کشتی! این بنده خدا هم شاید روی کشتی کار می کرده!؟


بعد از مهاجرت آریاییان به سمت فلات هند و فلات ایران کنونی، باز نحوه ی خاکسپاری تغییر کرد. از آنجا که در فلات هند اکثر زمینها  باتلاقی بود؛ خاکسپاری جسد باعث رواج بیماری ها و آلودگی می شد.  بمانه که هنوز دسته ای از هندوها جنازه را به رودخانه ی مقدس گنگ رها می کنند ولی غالب آنها اقدام به سوزاندن جنازه می کنند. خاب … بهتره از دیګر سنتها نگم و خسته تون نکنم که به احتمال زیاد از دفن و ریختن اسید بر روی جنازه در کشورهای عربی و یا با تابوت دفن کردن بیشتر گرایشهای مسیحی  اطلاع دارید.


فکر می کنم این یارو هم اهل خــُمره بوده !؟


با خودم داشتم فکر می کردم که اگه خانواده ام بخواهند به سرعت عمل کنند و جنازه را با کشیدن خون رگها و  شکلات پیچ شده توی تابوت به ایران بفرستند؛ کلی دردسر دارند. برای همین بهشون گفتم بی اینکه به کسی بگید فقط و فقط بدید منو بسوزونید و بعد هم  بیشتر خاکسترم رو هرگوشه ای که خواستید بریزید و خودتون رو راحت کنید ولی …. ولی … یه مشت از خاکسترم رو ببرید ایران که دلم میخواد کنار مادرم بخوابم. فقط خداکنه خوش شانسی ام بزنه و  قلبم نصیبش بشه که دیگه عالی میشه.


هــمــــیــــشـــه در قـــلـــب مـــنــــی مــــــادر !؟


عیال میگه:«خیر ببنی اگه می خوای بمیری خودت با پای خودت برو ایران که من یکی حال سوال و جواب فامیل رو ندارم که هی نــُچ نــُچ کنند و بخواند بگند آخه این چه وصیتی بود و آبرومون رفت و …» بهش گفتم:«بگو: بدنم رو توی آمریکا دفن کرده اید و اینها یه مشت از خاک قبرمه.» البته یه وصیت محرمانه ی دیگه هم بهش کردم که اگه به کسی نمی گید درگوشی بهتون بگم ؟ بګم؟ قول دادیدا؟


سمبل سند ازدواج بر روی قبر یک زن و شوهر


به عیال ګفتم: بجای اینکه به اسم آبروی مـــُرده و در اصل کلاس گذاشتن زنده ها، بخواهید کلی مخارج بیخودی بکنید،  یه سور مشتی در دل کوه و بیابون به اونایی که اهل دل اند _ البته از نوع اراذل  _ بدید تا دلی از عزا دربیارند و «چون می خوشگوار نوشند با هم ، نوبت چو به ما رسید به خاکسترمان نثار کنند.»(برګرفته از رباعی خیام: یاران به موافقت چو دیدار کنید/از دوست یاد بسیار کنید//چون باده ی خوشگوار نوشید به هم/نوبت چو به ما رسید، نگونسار کنید) فکر بد نکنیدا ... فکر کردم شاید که بوی عطر دهنم سبب بشه لابد حوری های جهنمی تحویلمون بگیرند. 


سنگ قبری به شکل فرشته !


نمی دونم نظر شما  در مورد نوع خاکسپاری و مراسم بعد از مرگ چیه؟ ولی همینطور که در دنیای زنده ها، وقتی یه وبلاگی دیگه به روز آوری نمیشه، دیگران به سرعت صاحب وبلاگ رو فراموش  می کنند؛ چه بهتر که از مرده بودنم هم هیچ اثر و سنگ قبر و نشونی باقی نمونه…. خاب … بهتره چندتایی دیگه عکس از سنگ قبرهای قدیم و جدید آمریکاییها ببینید.







این هم سمبلی چند هزار ساله مربوط به تفکر و تمدن «پگنیست» .(به نوعی شبیه به طبیعت گراها، برای هر چیزی الهه و رب النوعی  مستقل می شناختند). مناری برافراشته و نوک تیز، بیانگر جنسیت مذکر:



وقتی داشتم بین سنگ قبرها می گشتم با سنگ قبر یک عرب لبنانی مهاجر به نام «جرج نصار مزرع یاشوع» مربوط به حدود صد سال پیش برخوردم. البته سنگ قبرش خیلی قدیمی نیست و برام دیدن الفبای عربی روی سنگ قبری در آمریکا خیلی جالب اومد. گفتنیه که این آقا بیشتر به اسم «نصار» شناخته میشه تا «ناصر» و از اون دست آدمای پولدار بوده که کارهای خیریه ی زیادی کرده و هنوز اسم او بر روی سنگ نوشته ی یادبودی به بخاطر اهدای زمین ورزشی شهر، وجود داره.



موفق و پیروز باشید .... درود و دو صد بدرود .... ارادتمند حمید