X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390

عشق چیست؟

****پیشنوشت: از آنجا که بیشتر نوشته های این حقیر یه جورایی یه طرفه و گزارشی بودند؛ تصمیم گرفتم شما دوستان رو با نوشته هایی از این دست به مشارکت بیشتر بگیرم. گفتنی است که این مطلب بسط یافته ی یکی از سخنرانی های علمی خانم «هلن فیشر» است که در انتهای مطلب، لینک این سخنرانی را خدمتتان ارائه خواهم کرد.
===============================================================
میدونید که برای «عشق» معانی متفاوتی ذکر کرده اند. در این مطلب قصد دارم با هم نگاهی داشته باشیم به معنی رایج آن یعنی «جاذبه ی بین دو انسان». قدیمترین سندی که ذکری در این باره به میان آورده داستانی است در «عهد قدیم»(تورات) که میگه:«انسانها بصورت جفت آفریده شده اند؛ ولی در این همهمه ی دنیایی هرکس جفت خودش را گــُم کرده و داره دنبال اون میگرده» …عین همین مفهوم هم در قرآن هست که«خلق کردیم از هرگروه بصورت جفت نر و ماده» 

 

 

                                  پرواز با تو باید 

 

در ادبیات عرفانی آمده که «هر آدمی گم شده ای درونی دارد و تا آن را نیابد؛ آرام نگیرد و آن چیزی نیست جز عشق به خداوند. ولی تا کسی عشق زمینی را نچشیده باشد؛ هرگز نمی تواند عشق معنوی را خوب درک کند».برای اینکه این مقوله را بهتر آشنا بشیم شاید نگاهی به نظرات بزرگان اندیشه و نویسندگان بد نباشه. ولی قبل از آن اجازه بدید تا موارد و تحوّلاتی که در یک ارتباط و سپس عشق رخ میده رو یاد بکنیم. منتها قبل از آن یادتون نره که در مغز آدم هورمونهای زیادی مثل دوپامین، تستسترون آدرنالین،اوستروژن و سروتونین ترشح می شود که اوایل آشنایی یک هیجان و عشق بالایی رو در برداره. ولی با گذر چند ماه و متعادل شدن هیجانهای هورمونهای ذکر شده؛ ماجرا معلومتر خواهد شد که آیا تبی بود و عرق کرد و تمام شد یا اینکه عشقی است ادامه دار؟ در ضمن عشق امری است دو طرفه و منظور از اسامی «عاشق و معشوق» شخص بخصوص زن یا مرد نیست و باید هر دو طرفین یک عشق و رابطه محسوب کنیم.  

 

اولین موردی که در ارتباط با یک «عشق» می توان نام برد؛ وجود یک احساس خاص و معنای مخصوص بین عاشق و معشوق است … به نوعی که فقط خود آن دو نفر ولو که نتوانند برای دیگران تشریح کنند و یا دیگران آن را توّهم بدونند؛ آن حال خاص را می فهمند و درک می کنند. اینجاست که احساس عشق را با اسامی گوناگونی مثل امید و یا رنگی تازه به زندگانی و یا «احساس سبکی و پرواز» و یا اسامی دیگری توصیف می کنند. جرج برنارد شاو عشق را «غلو کردن بین تفاوتهای یک زن و یک مرد» می داند . دیگری عشق را«آن تازه هایی می داند که از راه چشم به دل وارد و از راه بول خارج می شود!!» ولی هرچه هست عشق سببی است که همه چیز فرد مقابل برای عاشق، تازه و برجسته تر است . اسم او درخشندگی خاص تری دارد و عکس و نوشته های او گویی از عالم انسانها خارج است و گاهی تا حدّ پرستش بزرگ و برجسته می شوند. هرچند که ممکنه معایب بسیاری داشته باشه ولی اونا رو کنار می ذاره و فقط بر خوبیهای طرف مقابل تمرکز می کنه و کار به جایی می رسه که «هرآنچه او دوست دارد ؛ دوست داشتنی های او نیز میشود». اینجاست که از «مجنون» می پرسند که مگه این «لیلی» سیاه و ریزه میزه چی داره که اینطور برایش بی تابی میکنی و جواب میده:«اگر برچشم مجنون نشینی / بجز خوبی لیلی نبینی »  

 

 

        عبارت "دوستت دارم" به 300 زبان دنیا = پاریس 

 

البته این برجستگی هر چیزی که مربوط به طرف مقابل است؛ امری است که واقعاً برای کسی که باور دارد؛ درک کردنی است … مثل یه جور انرژی خاصی که فقط عاشق و معشوق میتوانند اونو حس کنند. همانگونه که مجنون را در اسطبل اسبان شلاّق می زدند و لیلی در آن سوی قلعه بدون اینکه خبری از این ماجرا داشته باشد داغی آن شلاقها رو بر بدن خود حس می کرد. همین انرژی است که سبب میشه حتی اگه آنان از هم میلیونها کیلومتر فاصله داشته باشند، همدیگه رو حس کنند و با ناراحتی طرف مقابل دلگرفته و باشادی او شاد بشنوند ولو که الکی جلوه کنه و خودشان هم دلیل آن را ندانند. ویژگی دوّم مرتبط با عشق علاقه ی شدید همبستری است. چون این موضوع کاملاً روشن است اجازه بدهید در اینجا شکل دیگر آن را توضیح دهم که به نوعی حساسیت و حسادت نامیده میشه. عاشق به هیچ وجه نمیتونه طاقت بیاره و یا حتی تصوّر اینو داشته باشه که طرف مقابلش به غیر از او با کسی دیگر به بستر برود. از طرف دیگر خودش نیز شدیداً تمایل هم بستری با معشوق را دارد و بجز او نمی تواند شخص دیگری را قبول کند. 

 

سومـّین ویژگی عشق را « ارتباط و انگیزه» دانسته اند؛ به این معنی که موتور مغز عاشق دائم خواستن و بیشتر خواستن معشوق را یادآوری می کند. البته نباید فراموش کرد که داشتن ارتباط و تماس حضوری و گفتاری و نوشتاری سهم به سزایی در پویا بودن این انگیزه داره و از قدیم هم گفته اند:«ازدل برود هرآنکه از دیده برفت». و امــّا آخرین ویژگی عشق را «وسواس» دانسته اند و ای وای!!! از این ویژگی عشق که باعث ایجاد «حسادت» ناخواسته و آزاردادنهای ناخواسته طرف مقابل است. به نوعی عاشق و معشوق همدیگر را «بهترین»(پرفکتPerfect) می خواهند. از یک اشتباه دیگری سربه زیر می شوند و شروع به بهانه گیری می کنند. طاقت بخشش کمترین گناه طرف مقابل را ندارند و از افتخارات او آنچنان سربلند می شوند که گویی اکسیر جوانی را کشف کرده است. 

 

 

           بشوی اوراق ... که علم عشق در دفتر نباشد 

 

گفتنی است که طی گذر زمان عاشق و معشوق به جایی می رسند که شدّت خواستنهاشون دائم معکوس می شه و بجای اینکه به فکر خود باشند؛ همواره طرف مقابل خود را مدّ نظر دارند. میشه بگی به نوعی «مرام و معرفت» داشتن جای همه ی احساسات شخصی شون رو میگیره. آنچنان که همواره تلاش دارند تا بهترین ها رو برای طرف مقابل خود رقم بزنند. شادی او را برهمه چیز ترجیح می دهند و آنقدر خواستنشان عمیق و زیاد می شه که طاقت کمترین نقص خود را ندارند. همه ی تلاش خود را خواهند داشت تا خودشان بهترین، زیباترین، بااستعدادترین، هنرمندترین، …ترین …ترین برای طرف مقابل باشد. در یک کلام همه ی وجودشان «او» می شود و این یکدلی به جایی می رسد که خود و او را یکی می بینند.  

  

اینجاست که برای پی بردن به عمق عشق می توان دو سوال عمده مطرح کرد. یک = در شبانه روز چند درصد به طرف مقابل فکر میکنند؟ دو = آیا حاضرند برای طرف مقابل بمیرند؟ جواب سوالها هرچه باشد دانستن این مورد مهم است که هرچند ممکن است در یک رابطه ی بین دونفر هر سه موردی را که ذکر خواهم کرد در کنار هم وجود داشته باشند؛ ولی نباید با هم اشتباه گرفته شوند: 1-«رفع نیاز همبستر شدن و تولید مثل» 2- «دلبری عاشقانه(عشق رومانیک) ساده ی دوست داشتن هرچه طرف مقابل دوست دارد و دوست داشتن و دوست داشته شدن» و 3-«پیوستگی شدید طولانی مدّت بین دو نفر(زناشویی)» … در یک کلام « یک عشق رومانیک یک احساس تنها نیست و بیشتر انرژی است که از مغز طرفین تولید می شود.هرچند بسیاری به اشتباه فکر می کنند که عشق در ماهیچه ی قلب وجود دارد ولی به نوعی بخشی از فکر و تفکر آنهاست و در مغز و سر آدمها قرار دارد. همین است که باعث می شود طرفین در راستای عشق هزاران فکر به سرشان خطور کند و کارها بکنند: دست به خودکشی بزنند؛ کسی را بکشند؛ اثر هنری خلق کنند؛ گریه کنند. شعر بسرایند. وبلاگ بنویسند. وبلاگ بخوانند :) مهاجرت کنند و غیره. بهرحال هرچه هست بقول خانم «فیشر»: «دنیای بدون عشق دنیایی مــُرده است». ولی امــّا آرزوی من این است که دلتان با عشق، آرام و شاد و سرزنده باد … راستی آیا عشق چیست؟ منتظر نظرات خوبتان هستم … درود و دو صد بدرود … ارادتمند حمید

 

**** پانوشت: 

= جهت دیدن ویدئوی سخنرانی خانم هلن فیشر با زیر نویس فارسی عبارت رنگی را کلیک کنید. منتظر بمانید تا تصویر پنجره ی ویدئو زیر عبارت فارسی «چرا عاشق میشویم» آشکار شود. چنانچه با مشکلی روبرو بودید، میتوانید این سخنرانی را نیز «اینجا _کلیک کنید» ببینید.