X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
دوشنبه 1 مهر‌ماه سال 1392

خاطرات آمریکا_36: مالیات

صبح هنگام و همزمان با مصطفی از خونه زدیم بیرون  و او راهی محل کار خود و ما هم عازم برگشت شدیم. ندونستم چرا راه برگشت اینقدر طولانی و کسل کننده جلوه کرد و شاید نداشتن موضوعی برای گپ زدن دلیلش بود!؟ باز هم عبدالله بیچاره رانندگی کرد و ساعتی از شب گذشته رسیدیم و خسته و کوفته سرنگون بستر شدیم. صبح فردا دانا پس از برگردوندن تلفن شکسته شده ی زهرا به شرکت مخابراتی طرف قراردادمون، راهی اوماها شد. خوبی بسیار بزرگ خرید در آمریکا اینه که معنی واقعی «حق با مشتری است» رو میشه دید و فهمید. در بیشتر فروشگاها البته نه همه ی موارد، میشه با کمترین چون و چرا و سین جین و حتی تنها با ذکر جمله هایی مثل «دوست نداشته ام» یا «به کارم نیومد» جنس خریده شده رو پس داد یا تعویض کرد. البته جا تا جا داره و مثلن در مورد لوازم الکترونیکی محدودیت زمانی وجود داره و یا حتمن باید گارانتی داشت و یا در بعضی جاها کارت خریدی به مشتری می دند تا معادل همون مقدار، از مغازه شون دوباره خرید کنند. یه حرف درگوشی هم بین خودمون بمونه که همین راحت پس دادن اجناس سبب شده خیلی از  ایرونی ها راهش رو یاد بگیرند و دایم توی مهمونیها و فیس بوکشون پز لباس و زلم زیمبوهای تازه به تازه و قرضی شون :) رو بدند.



با موندن عبدالله دست به کار شدیم تا این چند روزه کارهای اداری لازم رو انجام بدیم. لذا بلافاصله پس از کلاس فارسی، پیگیر تکمیل مدارک قرارداد کاری ام، افتتاح حساب بانکی و گرفتن دسته چک، تهیّه ی کارت شناسایی(ID)، ثبت نام آزمون گواهینامه ی رانندگی (Driver License) و چند مورد دیگه شدیم. باور کنید یا نه؟ همه ی اینها فقط در طول دو تا نیم روز صبح تا ظهر انجام شد و بعد از دیدن هزار جور احترام و لبخند و کارگشایی سریع و غیر قابل مقایسه ی کارمندان ادارات این دیار کفر تا اونچه که قبلن از هموطنان مومنم دیده بودم؛ اونچه که اصلن محسوس نبود یا اصلن وجود نداشت چیزی بود به نام صف. اونم صفهای پیچ در پیچ ایرونی وار  و فکر کنم حسرتش بردلم بمونه تا وقتی که دوباره برگردیم ایران.



برای عصر جمعه بود که همگی به سمت اوماها راهی شدیم. با اونکه هنوز گواهینامه ام رو نگرفته ام ولی عبدالله ترجیح داد تا رانندگی با من باشه و بیشتر با ویژگیهای جاده های خارجکی آشنا بشم. از لکسینگتون تا اوماها حدود 4 ساعت رانندگیه و میشه بگی همه ی راه رو مثل مجسمه ای خشک و بی تحرّک پشت فرمون نشسته بودم. نه اینکه تجربه ی رانندگی نداشته باشم؛ بلکه از بس استرس اولین رانندگی رو در این کشوری که رانندگی کردن یکی از آسونترین کارهاست رو داشتم؛ چنان فشاری به اینجا و اونجا و همه جام اومده بود که گردنم خشک شده و شدید درد گرفته بود و به محض رسیدن، استفاده از پماد شل کننده ی عضلات واجب بود. من یکی راستشو گفتم و دروغ و راست اونایی که می گند هنوز هواپیماشون به زمین ننشسته و از همون لحظه ی اول داشتند توی آمریکا رانندگی که هیچ؛ حتی با ماشیننشون تک چرخ هم می زدند؛ گردن خودشون. بمانه که راست راستی هم عربهای عربستان  به اینجور جنگولک بازیها معروفند.



به محض ورودمون به خونه ی عبدالله باز یکی از اون بحث های بی سروته دانا و عبدالله سر ولخرجی های پسر بزرگشون جمال، شروع شد که مطمئن بودند هنوز دو روزنشده، تمامی پولی رو که از طرف بیمه به خاطر تصادف دوسال پیش گرفته؛ آتش می زنه و میره. بهش می گم:« آخه! چطور بود و نبود پول و داشتن و نداشتن زندگی مستقل، واسه ی تو، هیچ تفاوتی نداره؟» می گه: «زندگی خیلی کوتاهه و اینجور موارد بسیار جزیی :) مثل زن و بچه و کار و زندگی و خونه و غیره؛ ارزش غصه خوردن نداره.» بهش می گم:«برو که خوب شانس آوردی و وبال گردن خونواده ات شدی. هنوز روی زمین سفت نشاشیدی تا ببینی چقدر کف داره!» بعد لحن صدامو به حالت گریه درآوردم و گفتم:«الهی به احوال و روز من و بابات و همه ی مردان گرفتار زن و زندگی بیفتی!!» نامرد! در حالیکه هی کلمه ی «هرگز» رو تکرار می کرد؛ راهشو گرفت و رفت و اونجام رو از حسادت سوزوند.



بهرحال بحث درباره ی جمال بالا گرفت و دانا قهر توی اتاق خوابش رو انتخاب کرد و ما هم دیدن چند فیلم زیرنویس دار ایرانی و  عبدالله هم مشغول پر کردن فرمهای مالیاتی شد. گفتنیه که: علاوه بر کم شدن مالیات مقدار حقوق و درآمد از هر فیش یا چک حقوقی، همچنان باید برای  هرگونه خرید، مالیاتش رو که بر قیمتش افزوده می شه؛ همزمان خرید داد که البته توسط فروشنده به خزانه ی دولت واریز میشه. منتها در آخر هر سال مالی هر کسی که دارای شماره ی امنیتی_اجتماعیه (منطور سوشیال سکوریتی شبیه شماره ی کارت ملی) می تونه با پر کردن فرمها و اعلام لیست و مبلغ تمامی مخارجی که در طول سال داشته و البته شامل مالیات نمی شده،؛ تمام یا بخشی از مبلغ کسر شده (مالیات) رو برگردونه. سوای اینکه جمع آوری لیست همه ی مخارج روزهای سال، کار سختیه؛ لیست اینگونه مخارج کم یا بدون مالیات! در هر ایالتی متفاوته. بعضی از اونها که تقریبن در تمام آمریکا یکسانه عبارتند از: بخشی از هزینه های درمانی و بیمارستانی، بخشی از هزینه هایی که به سبب متاهل بودن و یا داشتن فرزند اعمال میشه، بخشی از هزینه های تحصیل، بخشی از هزینه های شغلی و راه اندازی کار و کاسبی و غیره.


اداره ی مالیاتی آماده برای به تله انداختن


پر کردن فرمهای مالیاتی اطلاعات و دقت زیادی میطلبه و اگه یه مورد پیدا بشه که اطلاعات غلط ارایه شده؛ حتی به جریمه هم ختم میشه. بد نیست بدونید که دولت آمریکا هر وقت نتونسته برای گرفتن مچ هر کسی مدرک جور کنه؛ از طریق اداره ی مالیات که به «آی.آر.اس» معروفه وارد میشه و دستگیری رئیس مافیا و خلافکار معروف شیکاگویی به نام «آل کاپون» از همبن طریق، بسیار مشهوره.