X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1390

چهارشنبه سوری در شاهنامه

***پیشنوشت:  اگه تکراریه؟ ببخشید. بدون هیچ گونه حرف اضافی، تاریخچه ی چهارشنبه سوری را به روایت بزرگـمرد ادبیات و زبان فارسی، فردوسی پاکـزاد مروری می کنیم.

 معنی کلمه ی «سور»، در شاهنامه مهمانی و جشن و سرور بیان شده. براساس روایت فردوسی،  سیاوش (سیاه ور شن=دارنده ی اسب سیاه) در 7 سالگی مادر خود را از دست می ده و پدرش (کی کاووس=کاووس شاه) پس از چند سال، با دختری زیبا به نام «سودابه» ازدواج می کنه. سودابه با اولین ملاقات سیاوش، سخت به او دل می بازه و با چیدن نقشه ای، ناپسری خود را به کاخش دعوت می کنه. بعد از کلی تعریف از زیبایی سیاوش، او را بغل می کنه و ضمن بوسیدنش، پیشنهادی از نوع بی شرمانه امــّا حسابی خوشمژه خومژه به او می ده. سیاوش عصبانی می شه و همزمان ترک تالار کاخ سودابه، به او یادآوری می کنه که او را همچون مادر می بینه و بس. سودابه از ترس برملاشدن واقعه، اون روی زنونه اش رو کار می ذاره و شروع به جیغ و داد می کنه و درست به مانند داستان «یوسف و زلیخا» دامنش را پاره و حتی با زخمی کردن صورت خود به عمد، گناه را متوجه سیاوش می کنه.

«پاره شدن لباس یوسف» اثر «گیدو رنی» ایتالیا 1631


با سر وصدای ایجاد شده، پادشاه و نگهبانان خود را باعجله به محل می رسونند و با مشاهده ی مظلوم نمایی سودابه، کار به جایی می کشه که سیاوش برای اثبات «پـاکــدامــنـــی» خود و «تـــَـردامــنــی» سودابه، حاضر به «گذر از آتش» می شه. گفتنیه که در آن  دورانها، «قسم خوردن» به دوشکل بوده. یکــم: ور(سوگند) خوردن که در اصل خوردن پودر «گـوگــرد» بوده و با زنده ماندن شخص سوگند خورده، دیگران پی به بی گناهی او می بردند.  دوّم: گذر از تونل آتش. از قضا، سیاوش سوار بر اسب سیاه خود در روز بهرامــشید (سه شنبه ی آخر سال) به سلامت از تونل آتش عبور کرد. شاه، به شادمانی اثبات بی گناهی فرزند خود، دستور داد مردم سرتاسر کشور از روز چهارشنبه تا ناهیدشید (آدینه/جمعه) جشن و سورچرانی برگزار کنند.(گــُزیده ای از اشعار شاهنامه بصورت کامنت اضافه شده است) از آنجا که سودابه از این واقعه، کینه ای سخت بردل گرفت؛ آنقدر توطئه ها  کرد تا اینکه پایان زندگی سیاوش، به مرگی ناهنجار ختم شد. از آن به بعد، تمام آزادیخواهـان جهان، هر دو مراسم گذر سیاوش از آتش (چهارشنبه سوری) و نیز عزاداری سالروز قتل ناجوانمردانه ی او (سیاووشون=سوک/کین سیاوش) را به نشانه ی اعتراض به حاکمان ظالم، هر ساله زنده نگه داشته اند. هرچند که این روزها «سوک سیاوش» فقط در قسمتهایی از استانهای فارس، لرستان و نیز بخارا(تاجیکستان) برگزار می شه.جا داره از فرصت استفاده کنم و یادی کنم از داستان «سیاوشون» و زنده یاد شادروان «سیمین دانشور» همسر جلال آل احمد که دقیقن این روزها از بین ما رفت. روحش شاد باد.

گذر سیاوش از آتش = چهارشنبه سوری


جشن چهارشنبه سوری سمبلیه از اینکه وقتی نور میاد؛ ظلمت جهل و تاریکی از بین می ره. به نوعی ایرانیان، هرگونه بدی و زردی و پلشتی را با قرمزی نور آتش بخاطر خاصیت گندزدایی آن،  از بین می بردند. امـّا اینکه  چرا این سالهای اخیر و بخصوص امروزه، بعضی ها اینقدر نسبت به برگزاری آن حساسیت دارند و بعد از اینهمه سال و حتی با آنکه تا قبل از انقلاب هیچ مرجع تقلیدی نسبت به آن نظری نداده ولی اکنون فتواها صادر می شود!!!؟ موضوعیه که خودتون بهتر می دونید. فقط اینو خوب می دونم که زور زیادی می زنند و مـطـئـنـم که تا ایران و ایرانی زنده است؛ اینگونه سنتهای باستانی نیز زنده خواهد ماند. پس تا می تونید آتیش بسوزونید  که هرگاه دیو جهل و تاریکی بیرون رود؛ فرشته ی روشنایی در آید… خوبه منم دست عیال و بچه ها رو بگیرم و  مثل همه ساله، بریم کنار رودخونه و با اونکه تعدادمون کمه ولی حداقل سه تا کــُپه ی آتیش به نیت سه اصل آسمانی کیش نیاکانمون(اندیشه، گفتار و کردار نیک زردشتیان) به پا کنیم و خاطره ای بسازیم. من یکی که رفتم برم… برای همه ی کسانی که این جشن را در سراسر دنیا برگزار می کنند؛ شادمانی و خاطرات خوب و آرامش و تندرستی آرزو می کنم. چنانچه نوشته ی قبلی «نگاهی به آیین های نوروزی» را مطالعه نکردید؛ خواندن آن را پیشنهاد می کنم…. موفق و پیروز باشید … درود و دو صد بدرود …. ارادتمند