X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 24 دی‌ماه سال 1390

عاشقی و پشیمونی

بالاخره هفته ی اول و پر مشغله ی شروع کلاسها سپری شد و امیدوارم که توفیق بشه و بیشتر در خدمتتون باشم. برعکس همه ساله و بعد از مدتها اولین برف رو داشتیم و هرچند سرما کمی میسوزونه ولی به شدت احوال اون دوستی نیست که این روزها سخت غمگینه و ما را در بی نشاطی خود،  دلخون کرده. حکایت همونیه که بقول مادرم: «یارو نه دردی داشت و نه بیماری، یه سوزن بخودش میزد و می نالید.» آخه رفیق! دنیا که ارزش خیلی چیزها رو نداره که … طاقت بیار و تحمــّل کن که پایان شب سیه، سپـیـد است.


کــجـــایـــی مـــادر خــــوبم، کـــجــــایــــی؟


سالروز پرواز خاله ام _ که جایگزین مادرم بود_  گذشت  و منم که  بچه ننه ای. پس اجازه بدید چیزی نوشته باشم و از شادروان مادرم نیز یادی و چند کلمه ی کوتاه از او:

توی عروسی میزد و میخوند … «عروسی غلاغه(کلاغه) بزنید/یه پاش چلاقه بزنید.»  ننه جون کجایی که دیگه عروسی آدمها هم آنچنان شادی  نداره چه برسه به عروسی کلاغها … هر وقت از چیزی تعجب می کرد با آهی می گفت: «با این دوتا چشای کوچولی چه چیزایی که ندیدیم».  نیست که ببینه احوال آدما و روزگار حالا دیدن و تعجب کردن داره.... بهش گفتم: ننه! عاشقی بد دردیه ها.  گفت: «گشنگی نخوردی که از سنگ سفت تره.»  کاشکی بود تا می گفتم: نیستی ببینی که چه عاشقان  گشنه ای  که هر دوتا درد «دل و شکم» رو با هم دارند؟ و باز گفت: «عاشقی یه شبه و پشیمونیش هزار شب.» خدا رو شکر نیست ببینه که هزارون شبه  پشیمون و حسرت به لب اینم که چرا یه شب عاشقی نکردم؟   موفق و پیروز باشید …. درود و دو صد بدرود …. ارادتمند حمید

گاه گاهی به یادت غــزلــی مـی خـوانــم

تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست(غافل از فاصله هاست)

خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند

تو عزیزی و حساب دل من با تو، جداست