X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390

رخدادهای این روزها

میگه: «واسه ی چی این همه،  عکس می گیری؟» به روش اصفونیها سوالش رو با سوال پاسخ میدم و میگم: «تو واسه ی چی می گیری؟» میگه: «واسه ی یادگاری.» می گم: «ولی خوش به حال خودم که نمی خوام این همه عکس رو  هی روی هم ذخیره کنم و آخرش هم هیچ!  چونکه با انتشار بهترینهاش توی وبلاگ، نه تنها  میتونم  اون خاطرات و عکسها رو برای همیشه ثبت کنم؛ شاید هم که  تنوع خاطری رو برای خواننده ها  ارمغان داشته باشه.»  لذا دوستان عزیز منتظر مطلبی فوق العاده نباشید؛  چرا که میخوام از رخدادهای این روزها بگم و اینکه تا شروع فصل سرما، بیشترین شور و هیاهو در شهر برپاست و هر دو روز یه بار به هر بهانه ای که شده، ملت رو از خونه هاشون می کشند بیرون تا هم تفریح باشه و هم منبع درآمدی برای شهر و کاسبکاران. ولو که  فستیوال عرضه ی محصولات هنری در کنار  یک مسابقه ی ساخت «مترسک»  برگذار بشه:


                  آیا در واژه ی انگلیسی «مترسک» اشاره ای هم به «ترس» شده؟


همزمانی که شما رو دعوت می کنم به دیدن عکسهایی از «مترسک» های مختلفی که بیشتر اونها توسط مغازه داران شهر ساخته شده و به نوعی بیانگر ذوق و شغل آنهاست؛ گزارشی ببینید از آخرین جشنواره ی «هنر و سیب» که در شهر محل سکونتمان(مرکز آمریکا، شهر لکسینگتون ایالت میزوری) برگزار شد. گفتنیه که این منطقه پره از باغهای میوه.  به همین خاطر همه ساله برای جلب توریست و یا مردم اطراف،  یک فستیوالی به روش بازارچه های سیــّـاری که در گذشته های نه چندان دور در ایران رایج بود برگزار میشه. یادش بخیر که فروشندگان،   اجناس خودشون را هر روز هفته در یکی از محله های شهر پهن می کردند. یادمه که این بازارچه های سیار رو بنا به روز و مکانی که برپا می شد نامگذاری می کردند. مثلن «شنبه بازار» توی محله ی صفا، یک شنبه بازار محله پایین و «دوشنبه بازار محله لرها» و  ….


       آخرش خون نجببادی توی رگهای دخترکم فرینه! .... یه تیکه چوب و ســـُــک زدن !!! بچه بیا برو!


                  پول خوبه امـّا نه اینقده که همه ی فکر و ذکرت باشه .... عشق کو؟


معمولن در آمریکا اینجور بازارچه های موقت، در  دو طرف یکی از خیابانهای وسیع شهر_هرچند این شهر دوتا خیابون اصلی بیشتر نداره_ برگزار میشه و افراد و مشاغل مختلف با اجاره ی محلی برای برپایی چادر،  محصولات خودشون رو عرضه می کنند.


                        نزدیک شدن فصل پاییز و فصل برداشت و فروش انواع کدو


چادر عرضه ی هنرهای دستی و سنتی


چادر فروش شیشه آلات، کریستال، چینی و غیره


با این حال بعضی آمریکاییهای عاشق عتیقه، کاروانی از ماشینهای قدیمی شون رو برای تماشا و لذت دیگران وسط خیابون می ذارند. جالبه که خداتومن پول واسه ی یه همچین ماشینی داده و سال تا سال تر خشکش میکنه تا یه همچین روزهایی کیفش رو ببره. دیگه نمی دونند که توی ایران تا همین اواخر بعضی از این ماشینها هنوز می دوید و شاید همشهری هام  شورلت شیخ ابوطالب مصطفایی رو یادشون بیاد.




میگم قبل از اینکه  نظری هم به  خانم پرستار شهر بندازید؛  دقت کنید که اگه «هاچ زنبور عسل» همیشه ی عمر، دنبال ننه اش می گشت؛ «حاجیه خانمهای زن ِ بور آمریکایی» اینقده بی رمق شده اند که توی تابلوی بالای سرش نوشته؛ دنبال «عسل» می گرده !!!




درسته که هیچی زولبیا و بامیه ی وطنی نمیشه؛ ولی اگه یه وقت هوس کردید؛ «فانل کیک» Funnel آمریکاییها یه جورایی طعم زولبیا داره. بخصوص اینهایی که بطور همزمان و تازه همون کنار خیابون پخته و عرضه میشه.




اگه توی ذهنتون اینه که مترسک ها باید بد قیافه  باشند؛  مترسکهای آمریکایی  یکی از یکی شون مقـبـول(قشنگ) ترند.  جالبه که بیشترشون هم از جنس نسوانه. مثلن خودتون بگید این خانم گـُلفروش یا دختر برگزیده ی شهر 5 هزار نفری!!!  لکسینگتون زشتند؟؟ 




البته فکر نکنید که «دختر شایسته ی ایالت میزوری» همچین آش دهن سوزی بودا …نه بابا این خبرهایی که می گند نبود و از اتفاق ایشون رو که  از شهری به نام «سنت لوییس» انتخاب شده به شرف زیارت نائل شدم و همگی بفرمایید ناماز و روزه هات قبول!!!



راستی توی شهر شما به این «جوس فیل»ها  یا بقول بچــّه تهرونی ها«شکوفه» یا بقول خارجکی ها «پاپ کــُرن» Popcorn چی می گید؟




واسه ی رعایت عدالت و رضایت خاطر دل آقایون،  اینم عکس پرستار بخش آمبولانس شبکه ی بهداشت شهر و نیز پیتزا فروش  معروفی به نام «پاپا جک» Papa Jack .  خودمونیم پیپ(چاپوقش) دیدنیه! نه؟




درسته که بیشتر شما جوونید؛ ولی پیرمردی مثل من باید دنبال پیدا کردن راهی برای بازی بچــّه ها و تخلیه ی انرژی اونها باشه. که البته بخشی از اینگونه فستیوالها سرگرم کردن بچــّه ها با وسایل بازیه که به سرعت برپا و  یا جمع  می شند. ولو اینکه قطاری کوچک یا سرسره یا بقول نجفبادیها «کون لیزونک» به سبک کشتی تایتانیک باشه و بوسیله ی تلمبه های بادی الم بشه.




اگه گرسنه تون هم شد؛ سوای چادرهای بسیاری که انواع کیک و شیرینی و شکلات آمریکایی می فروشند؛ از این دست ماشینها(واگنهایی) که به گونه ای یک آشپزخانه ی سیارند؛ می تونید غذا بخرید و بعضی ها هم از هول حلیم می افتند توی دیگ و یه رون گــُنده ی  بوقلمون(ترکی Turkey) و یه شیشه ی نوشیدنی آبجوی بدون الکل  شبیه به «دلستر» به نام «روت بییر» Root Beer که در اصل یک نوع نوشابه ی گاز داره؛  یه جا می رند بالا.




نمی دونم چرا توی ذهن من فقط عکس زیر میتونه مترسک معنی بشه و  بقیه اش بیشتر دکور آرایی عروسک بود تا مترسک. با این حال اگه با حرفم مخالف باشید؛ آیا قبول دارید که عکس دوّم بیشتر به یه پیرزنی میخوره که آدم رو از خورد و خوراک میندازه تا اینکه «س...ک...س...ی شهر» باشه؟




 این شهر در تاریخ آمریکا ،  بخاطر شروع جنگهای داخلی برسر لغو برده داری،  اهمیت بالایی داره؛ به همین خاطر می تونید سلاحهای قدیمی زیادی رو بعنوان تزئینات شهری ببینید و همین سببی شده تا گلوله های قدیمی توپ، بصورت دکوری برای فروش عرضه بشه.




راستی یادم رفت از اجرای گروه موزیک دانشکده ی نظامی  بگم و اینکه همزمان اجرای مارش نظامی، تعداد چهار نفر از افراد،   فیگور یک مجسمه ای معروف رو می سازند که همگی با هم در تلاشند پرچم آمریکای جهانخوار را افراشته نگهدارند. گفتنیه به این گروهی که پرچم رسمی آمریکا را  در بیشتر مراسم رسمی حمل می کنند Color Guard  محافظان پرچم رنگارنگ می گند.




راستی؟ از اینکه کدو آرایی یکی از سنتهای  رایج آمریکاییهاست گفتم؟ از اینکه اینکارشون تا برگزاری مراسم «هالووین» که چیزی شبیه به مراسم قاشق زنی چهارشنبه سوری خودمونه هم  چیزی گفتم؟ باشه باشه!!!  اینبار نمیگم ولی حیف نیست این همه کدوهای کوچیک و بزرگ و رنگارنگ که حتی بعضی هاشون شبیه به مرغابی اند  رو نگاهی نندازید؟




دیگه نمی خوام با عکسهای بیشتری از مترسکها خسته تون کنم ولی دخترکم _فرین_ با دیدن این یکی هوس کرد که از کولم  شترسواری بگیره و چون باعث دردسر من شد؛ شما هم به زحمت بیفتید و حال و روز مرا ببینید.



نه اینکه از گــُرده ی من، کم  سواری کشیده بود!؟ تازه هوس کرد که یه دوری هم اسب سواری کنه.  بسیار دیدنی اند این گونه اسبهای کوچک اندام که به  «پــونی» Pony  مشهورند و البته اشاره ی برادرم _عبدالله_  اینه که یه وقت با من بیچاره  که دائم به این پدرسوخته سواری میدم اشتباه نگیریدا  !؟



بد نیست بدونید که یکی از روشهای رایج  نشان دادن آثار برگزیده در مسابقات هنری، بعد از یادبود های کوچکی به نام Trophy  اهدای «روبان» به رنگهای متفاوته. مثلن رنگ بنفش یعنی بهترین اثر. رنگ آبی به معنی نفر اوّل و  رنگ  قرمز به معنی مقام دوّم . بد نیست به گوشه ای از آثار نقاشی که از طرف حضرت عیال در بخش مسابقه شرکت داشت  نظری بندازید.





می دونم دیدن 36 تا عکس حسابی خسته تون کرد. از من به شما  قول که دیگه از این دست آلبوم های هردم بیل و شلم شوربا نخواهید دید…در صورتیکه نظری داشته باشید خوشحال میشم بشنوم  وگرنه تا فرصت بعد ... موفق و پیروز باشید … درود و دو صد بدرود … ارادتمند حمید