X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1390

مــوضــوع گـفـتـگــوی یک مهمانی

 

   به جزئیات دقت کنیم. زیبایی بی کران در آن نهفته است. 

 

مهمونهامون تازه جاگیر شده اند و بعد از احوالپرسی های تکراری، گفتگوها گرم شده که یکی از مهمونا از یکی دیگه از مهمونهامون درباره ی یکی از جوون های ایرونی کنزاس سیتی سوال می کنه که:«آیا می شناسدش یا نه؟» جالبه که اگه یک چنین سوالی از یک آمریکایی بپرسی؛ هرچند که اخلاقشون نیست که بجز درباره ی خودشون و سلیقه ها و آب و هوا چیزی بگند؛ وقتی هم خواستند درباره ی کسی بگند؛ فقط از اون فرد مورد نظر و اطلاعاتی مثل اسم و فامیل و تحصیلات و شغلش حرف می زنند. ولی انگار این اخلاق نخودچی خوری ما ایرونیها حتی تا توی خارجه ی کافرستان هم دنبالمونه. اون یکی ایرونی شروع کرد از اوّل آبا و آخر اجداد اون شخص مورد نظر بگه. ولی از آنجا که قربونش برم یه کلمه اطلاعات به درد بخور درباره ی شخص مورد نظر نداره میگه:«پدرش ایرانه و ظاهراً از مادرش جدا شدند. می گند خودش از اون مرض بدها(سلاطون=سرطان) داره. الان مادرش به یه آمریکایی شوهر کرده. اووف که از اون آمریکایی های هیزه. پارسال هم که مادرش رفته بود ایران ….» خلاصه تا اومدیم این ماجرا رو به نقطه سرخط برسونیم هر چیزی درباره ی شخص مورد نظر شنیدم جز چیزی درباره ی خودش. راستی «آیا موضوع های یک گفتگوی مهمونی چی ها میتونه باشه؟» منتظر نظرات خوبتون هستم… درود و دو صد بدرود … ارادتمند حمید