X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390

حـــراج(مـُزایده یا آکشن) ماشین

همیشه برام جای سوال بود که «چرا ایرانیهای بسیاری در آمریکا به کار بنگاهداری و خرید و فروش ماشین مشغول هستند؟» تا اینکه معلومم شد که نیاز اصلی این شغل زبون ریختن و جلب توجه مشتری برای خرید است و چه کسی ماهرتر از شرقیها و بخصوص ایرانیها در بافتن جمله های راست و دروغ ؟ بمانه که بجای جمله های «این ماشین نون(رکاب) داره و دست یه خانم دکتر بوده و تا مطب می رفته و برمی گشته.» انگار توی آمریکا هم جماعت نسوان باشخصیت تر از جامعه ی رجال مردان مردشون رانندگی می کنند و می گند:«این ماشین فقط یه صاحب داشته و دست یک خانم معلم یا پیرزن بوده که نوه اش رو فقط تا مدرسه می رسونده!!» 

 

 

         راحتی فروش ماشینی که صاحبش نسوان بوده 

 

چندی پیش با دعوت و راهنمایی یکی از ایرانیهای کنزاس سیتی، راهی یکی از مکانهای حراج و مزایده ی ماشین(شبیه به مرکز خرید و فروش آرژانتین تهران) شدیم. البته این مکان از جمله معدود جاهاییه که افراد شخصی و غیربنگاهی هم می تونستند وارد بشند. حدود سیصدتایی ماشین در چندین ردیف چیده شده بود که برروی شیشه ی هر ماشین علاوه بر نام و شماره ی ردیف ماشین(مثلاً ردیف الف شماره ی هیجده)، سال ساخت و نیز کیلومتر کارکرد نوشته شده بود. البته در آمریکا از عبارت مایلژ استفاده می کنند و هر مایل بطور تقریبی صدمتر بیشتر از یک و نیم کیلومتر(1609 متر) است. بنگاهدارها با برانداز هرماشین درصورتی که تمایل داشتند، استارتی می زدند و پس از دوری که در همان مکان می زدند؛ در صورت علاقمند شدن به خرید، شماره ی ردیف آن ماشین و نیز قیمت تخمینی خود را یادداشت می کردند.  

 

 

      یــارد سیل یا آکشن = مرکز خرید و فروش ماشین 

 

از من به شما پیشنهاد که اگه ساکن آمریکای جهانخوار و یا خارجه هستید؛ برای دنیا دیدگی هم شده به یکی از مکانهای آکشن(Auction = حراج) ولو معامله ی اجناس خونه، میوه یا … سری بزنید. بهرحال … حدود ساعت نــُه صبح بود که وارد سالن حراج شدیم. این سالن فقط دارای چهار ردیف بود و حراج و مزایده ی هر چهار ردیف هم زمان شروع شد. گفتنی است که فروش هرماشین شاید بیشتر از چهار تا پنج دقیقه طول نمی کشید و خریداران در اطراف محل عبور ماشینها ایستاده بودند و همزمانی که نوبت مزایده ی هر ماشین می رسید؛ می توانستند بعضی مشخصات فنی ماشین و نیز آشکار شدن تصویر یک تلفن همراه به معنی وجود خریدار یا خریدارهایی بصورت اونلاین و از طریق اینترنت رو از طریق تلویزنهای بزرگ نصب شده ببینند. آنچه که در این بین جالب بود اینکه خریداران دائم در حال راه رفتن بودند و همینکه آقای مجری که باید حراج رو پیش ببرد؛ شروع کرد به گفتن جمله هایی سریع و نامفهومی که بجز بنگاهداران کمتر کسی آنها رو متوجه می شه؛ برای آنکه معلوم نشه که چه کسی در حال قیمت گذاری روی دست دیگری است؟ هر خریداری با روش مخصوص خود مبلغی بر قیمت قبلی اضافه می کرد تا شاید در این رقابت آخرین و بالاترین قیمت را بزند و خرید آن ماشین را برنده شود. 

 

 

           چشمهای دوخته شده به سمت جایگاه حراج 

 

اینجاست که باید می بودید و از اینگونه حرکات مخصوص اشاره وار خریداران به سمت مجری حراج در تعجب می ماندید. یکی با انگشت شستش که البته در ایران فحش(پخشه) محسوب می شه؛ قیمت را بالا می برد و دیگری سرشانه اش را می خاراند و آن دیگری ابرو بالا می انداخت و چشمک و سرتکان دادن هم که جای خود را داشت. خلاصه ی کلام چنانچه در یک چنین مکانی حاضر بودید سخت مواظب حرکتهای دست و بدن خود باشید که ای بسا به تعبییر اینکه شما آخرین قیمت را اعلام کردید؛ ماشین یا وسیله ی مورد مزایده و حراج را باید بخرید و راه برگشتی هم ندارید. چراکه از همه طرف دوربینهای فیلمبرداری در حال ضبط همه چیز هستند. بهرحال … وقتی که هیچکس دیگه ای برروی آخرین قیمت اعلام شده؛ عددی اضافه نکرد؛ مجری حراج چندباری(معمولاً سه بار) آخرین قیمت را تکرار و سپس با یک فریاد اعلام می کرد که «فروخته شد» و با یک چکش چوبی به زنگ می زد یا همزمان زنگوله ای را به صدا در می آورد و نوبت به حراج ماشین بعدی می رسید. 

 

 

                      فروخته شد Sold 

 

گفتنی است که دراین هیجانی کردن و تشویق به خرید و بالاتر بردن قیمت، علاوه برراننده ای که ماشین رو به جلو می برد؛ چند نفر دیگه ای، مجری را همراهی می کردند و دیدنی بود داد و فریاد و حرکتهای دست و بدن خاص هرکدام. یکی ناگهان دادی می زد و دیگری چشم می دوخت به چشم افراد و به حالت سوال و این معنی که «تو چطور؟». در این بین نوع حرف زدن مجری را نیاز به توضیح بیشتری می دانم. هرچند که شنوایی انگلیسی شما عالی باشه؛ آنها از زبان یا بهتره بگم گویش خاص کاسبکارانه ای استفاده می کنند که نیاز به آشنایی و تجربه ی بالایی داره. بمانه که دائم و مثل فرفره هر عدد قیمت را تکرار می کنند؛ در بین جمله هایشان گاهی چیزهایی می گند که شاید برای ما ایرانیها جای تعجب و خنده داره. مثلاً در توصیف ماشینهای باری(وانت = تراک) از عبارت «سگ قوی»، یا «سگ وفادار» استفاده می کرد یا وسط تکرار عدد آخرین قیمت، جمله هایی بی ارتباطی مثل «ماهیگیری امروزت خوب بود؟» یا «احوال عیالت چطوره؟» به کار می برد. 

 

 

                      جــــایـــگـــاه فـــروش و حراج 

 

بعد از اعلام جمله ی «فروخته شد» و صدای زنگ پایان حراج هر ماشین، خریدار بایستی شماره ی مخصوص خود را از همان دور دورا به منشی فروش نشان می داد تا به نام او ثبت شود. پس از پایان خرید بود که بنگاهداران به بخش اداری مراجعه کردند تا با پرداخت حق الزحمه ی مرکز خرید و فروش، فرمهای مخصوص پرداخت وجه و غیره را پر کنند تا بتوانند ماشین را خارج کنند. از ترفندهای این کار اینکه نباید دیگران متوجه بشوند چه کسانی در حال رقابت هستند و ای بسا که خود صاحب ماشین بصورت ناشناس در بالا بردن قیمت ماشین در میان خریداران به رقابت بپردازد. آخرین مطلب اینکه…. برروی بعضی ماشینها کلمه ی «If» به معنای کنایی «مشروط» نوشته شده بود و یعنی، هرچند ماشین ذکر شده در هنگام حراج، بالاترین قیمت را بدست آورده ولی باز«مشروط به آن است که فروشنده به این قیمت راضی باشد.» خاب! بهتره بیشتر از این وقت شریفتون رو نگیرم. امیدوارم که این مطلب مفید واقع شده باشد. منتظر نظرات خوبتان هستم. درود و دو صد بدرود … ارادتمند حمید