X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
سه‌شنبه 31 خرداد‌ماه سال 1390

تــــــا بــــعـــــد

1-بالاخره این مستاجری که قرار بود آپارتمان محل سکونت آینده مان را خالی کند؛ تشریف ناشریفشون رو بردند و از همین روزها کار ما شروع میشه که بشوریم(البته یه بار هم توسط خودمون بخاطر دلچسب بودن بیشتر)، بروبیم و رنگ آمیزی و تعویض موکت و اثاث کشی و چیدن و غیره. همگی بگید: بیچاره حمید که باید این شونه ها رو بده زیر بار انتقال اسباب و اثاثیه. محض اطلاع ! تا بتونیم کاملاً مستقر بشیم و برق و آب و گاز و اینترنت و امتیاز تلویزیون نیز رو بشه، بفرمایید دست کم دو هفته جان برلب خستگی دست تنهایی و جان برکف امر و نهی حضرت عیال خواهم بود؛ دعا کنید نفسی باقی بماند؛ همانم غنیمت است. 

2- همانطور که می دانید سه ماهی است که سردردهای عصبی رهایم نکرده و در این بین هم هیچ دارویی جواب نداد؛ چراکه علتی هم یافت نشد. از رادیوگرافی گوش گرفته تا عکس از پیشانی و سینوسها و تنها تشخیص پزشک، ناراحتی «اعصاب» است و مگه من دستم بهش برسه. پیشنهاد مشاور بیرون و خیراندیش درون، برآن قرار گرفت که روال بسیاری از عادتها و کارها و حتی سرگرمی ها و از جمله بزرگترین دلگرمی تنهایی هایم و همین نوشتن و خواندن وبلاگ را تا مدّتی تعطیل کنم. بنابراین با این فرصت ایجاد شده ی اثاث کشی تصمیم گرفته ام از شما دوستان عزیز یک مرخصی چند هفته ای بطلبم. برایم آرزو کنید که یا آدمی دیگر باشم و آدم وار برگردم و یا اینکه اگر همان باشم که بودم ؛ هرگز برنگردم…. اگر بار گران بودیم؛ رفتیم / اگر نامهربان بودیم رفتیم … خیلی هم جدی نگیرید که دلم همیشه با شماست …. درود و دو صد بدرود …. به امید روزهایی هزار باره بهتر… بقول دوستی بسیار عزیز…. فعلاً و … تــــا بـــعـــــد… ارادتمند حمید