X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390

سیرک و معرکه گیری

این روزها عازم شهر محل سکونت برادرم(اوماها) شده ایم تا علاوه بر اینکه جشن تولـّد سه سالگی دخترکم «فرین» را در کنار هم باشیم؛ بلکه در فرصتی که دست داد از یک نمایشگاه ساخت مجسمه های تجسـّمی و نیز نمایش یکی از بزرگترین سیرکهای آمریکا به نام Ringling Bros. & Branum & Biley لذّت ببریم. جای شما تک به تک دوستان مخصوصاً خودی خودت خالی که حسابی آموزشی و دیدنی بود. راستش قصد ندارم دراین باره چیز زیادی بنویسم که خوشبختانه هم شما دوستان اطلاعات بالایی دارید و هم اینکه «شنیدن کی بـوَد مانند دیدن!؟». در عوض اجازه میخوام همزمانی که شما دوستان مشغول دیدن چندتایی عکس از مجسمه های شنی و سیرک هستید از گذشته ها یادی بیاورم تا بدینوسیله مـزّه ی خاطرات گذشته را زیر دندان احساستان تازه کرده باشم. 

 

 

         فضای عمومی نمایشگاه مجسمه های شنی 

 

اون روزهایی که تلویزیون و حتی برق، آنچنان رایج نبود؛ یکی از بزرگترین سرگرمیها دیدن نمایشی بود به نام «معرکه گیری» که در گوشه و کنار شهر و ای بسا درجوار گورستان قدیمی شهر برگزار می شد. جارچی شهر(خان پـُر کنی) سوار بر دوچرخه اش فریاد زنان در کوچه ها می چرخید و همه را دعوت به دیدن برنامه می کرد. در ساعت مقرر ملـّت بیکار و ندیده تر از خودم، حلقه ای را تشکیل می دادند و آقای پهلوان معروف با آن هیکل گــنده و صورتی پر از ریش و پشم و لباسهای نه چندان تمیز، ماشین (وانت بار یا شورلت قدیمی) پر از آت و آشغال خود را پارک می کرد و اولین اقدامش پیاده کردن چندتا جعبه ی چوبی کوچک و بزرگ در وسط میدان به بهانه ی نمایش «مارهای بزرگ و خطرناک» بود. 

 

 

   فضای بازی و ساخت مجسمه ی شنی توسط بچـّه ها 

 

آنچه که بود؛ این تبلیغ نمایش مارهای بزرگ و خطرناک، از بزرگترین عواملی بود که مردم کنجکاو را متقاعد به ایستادن هرچه بیشتر می کرد. در این بین اگر کمک کار و دستیاری نیز درکار بود؛ پرده ای که نبرد رستم و سهراب بصورت ناشیانه ای برآن نقاشی شده بود؛ بربدنه ی ماشین آویزان می شد و با کمک بچــّه مـُرشد(دستیار) مجلسی هم «پرده خوانی» می کردند و سپس بقیه ی نمایشها اجرا می شد از جمـله: نشان دادن قدرت بدنی (کشیدن ماشین با دست؛ خوابیدن و گذر ماشین، بستن زنجیرهای کت و کـُلـُفت به دور بازو و زور زدن برای پاره کردن، پرتاب وزنه بر بازو و سینه) قاتی کردن محلول شیمیایی (مثل فنال فتالئین) با محلول بیرنگی از خانواده ی «بازها» و نشان دادن معجز و ساخت چایی قرمز رنگ!!! و سرانجام نمایش مار. 

 

 

    برزگترین شهر ایالت نبراسکا=محل برگزاری نمایشگاه 

 

بماند که حتی زمانی هم که آقای پهلوان می رفت تا ملـّت سخت به هیجان آمده و خسته را با نمایش مارهای خطرناک که یا از نوع مارهای غیر سمـّی و یا افعی ها بودند و اصلاً توانایی نیش زدن ندارند؛ سرگرم کند؛ دو چیز حتمی بود. اوّل: به هربهانه ای از بچــّه مـُرشد می خواست تا «کلاه گردانی» کند تا مردم هرچه تمایل دارند پول درون آن بریزند. بنده ی خدا هم قانع بود و از پول خـُرد توجیبی گرفته تا اسکناس «یک، دو یا پنج تومنی» و بیشتر را قبول می کرد. دوّم: بیرون کشیدن چندتایی حیوان دیگری مثل خارپشت و موش از درون جعبه ها و ای بسا که میمونی دست آموز هم درکار بود و کمی هم «انتر بازی» در می آورد و سوال معروفی را می پرسید که: جای دوست کجاست و جای دشمن کجا؟ صد البته انگشت میمون بود که برروی چشم و زیر دم خود می رفت و مردم را میخنداند. 

 

 

                ماکت قطار ساخته شده از شن و آب 

 

در این بین هم جناب پهلوان(درویش!) در هر فرصتی که دست می داد؛ تجارتی هم به راه می انداخت و پول مردم بیچاره را به هربهانه ای به جیب می زد. از جمله: فروش انواع طلسم دور کننده ی شیطون و اجنـّه، مهره ی مار برای بازشدن بخت و اقبال، دعا و حرز برای دور کردن چشم زخم(شور) نااهلان که به بازو بسته می شد، آب مقدّس و روغن و معجونهای شفابخشی که حتـّی در انگلیسی هم با همین مفهوم معروفه به نام «روغن مار» Snake Oil و ….  

 

 

             مجسمه ی شنی شخصیتهای کارتونی 

 

سرانجام هم بیرون کشیدن مار برای لحظاتی و بعد هم به بهانه ی فرارسیدن غروب و صدباره خطرناک شدن و حمله ی مارها، بلافاصله معرکه را جمع می کرد و راهی می شد. البته من یکی بیشتر از این خبر ندارم که این آقایی که یه ریز از رشادتهای رستم و ابوالفضل دم میزد و از مردم دائم میخواست تا بلند بگند: یاعلی! شب را در کجا به سر می برد و آیا سر سفره اش، ماست و خیار و عرق سگی هم وجود داشت یا نه؟ ولی قبل از اینکه شما به دیدن بقیه عکسها بپردازید منم به روش همون معرکه گیرها داد می زنم که «ببینم کدوم شیرپاک خورده ای اولین چراغو روشن می کنه و نظر می نویسه؟ الهی هرچی که می خواهید خدا بهتون بده، علی یار و یاور اونهایی باشه که نظرات بعدی رو می نویسند» … موفق و پیروز باشید… درود ودو صد بدرود … ارادتمند حمید 

 

 

         شپش گیری و پنهان کردن موز توسط میمونها 

 

 

                 ماکت شنی شخصیتهای کارتونی 

 

 

         تقدیم گــُل خدمت شما توسط ماکت فیل شنی 

 

 

          بازهم حیوانات امّـا غیرشنی = ورودی سیرک 

 

 

         توضیحات علمی درباره ی حیوانات قبل از سیرک 

 

 

               دستفروش بازار مکـّاره ی سالن سیرک 

 

 

           یکی از بچـّه مرشدهای معرکه گیری(سیرک)!! 

 

 

         بچــّه مـُرشد !!! اون کلاهـــو بگـــردون ن ن ن!!!