X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
پنج‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1390

تحقیق دانشجویی

دوست عزیزم «امیرحسین» در یکی از «نوشته هایش=کلیک کنید» ایئده ی جالبی را مطرح کرده بود و از زبان و برداشت خودشون علت و انگیزه ی مطالعه ی بعضی وبلاگها را ذکر کرده بود. در توصیف این سراچه نوشته بودند که:«خوانندگان به مرور معتاد میشند و باید چشم بزنید تا کی دوباره آقا !(منو میگه ها) به روز بشن ؟» راستش اوّلش خواستم از اینکه هیچ نقشی در اههههتیاد دیگران ندارم؛ دفاع کنم ولی یه لحظه به خود اومدم که اگه راست راستی با این مشغولیاتی که دارم؛ نتونم به موقع و لااقل هفته ای یه مطلب منتشر کنم که بدجوری باعث خــُمــاری جماعتی از بندگان خدا شده ام…. وای به اونوقتی که نقشی هم در دست و پا درد اینترنتی شون هم داشته باشم… لذا قبل از هرچیز بذار سراغی بگیرم که:«رفقا !!! استخوناتون درچه حالیه؟ سیم کشی، درد، بی حالی، آب ریزش بینی که پیدا نکرده اید؟ اصلاً نگران نباشید که جنس این وبلاگ هم مثل جنس خودم قاتی پاتی خیلی داره و طول درمان ترکـش خیلی طولانی نیست …. الهی همسایه مون واسه ی شما بمیره !!! اگه دل شوره و بیقراری هم داشته باشید ؟؟» بهرحال سلام و درود و این مطلب هم واسه ی اینکه زود به زود به روز شده باشم.  

 

 

  حضرت عیال با چادر مخصوص داخل خانه و «دای ان» 

 

اونایی که از گذشته های دیر و دور با این سراچه همراه بوده اند میدونند که یکی از فعالیتهای اصلی که در کلاس فارسی یک انجام میدم معرفی خیلی چیزها درباره ی ایران است. از دیدنی ها گرفته تا فرهنگ، سیاست، غذا، مراسم و غیره. منتها قبل از هرچیز دانشجوها موّظـف هستند تا درباره ی موضوع مورد علاقه شان، یک تحقیق تصویری(پاور پوینت) داشته باشند. در این هفته ی گذشته تحقیق دوتا از دانشجوهام برام به نوعی شوک آمیز بود. اولینش اینکه یکی از دانشجوهام قبلاً با عیال هماهنگی کرده بودند تا درباره ی نامزدی و عقد و ازدواج و بخصوص «مــحــرم و نامـحــرم» صحبت کنند. بخشی از این تحقیق هم «انواع پوشش و چادر» بود که در حینی که عیال یک به یک روسری و مقنعه و چادر مشکی و چادر رنگی رو برای دانشجوها میپوشید؛ بنده یواشکی یه عکس گرفتم و الان هم یواشکی دارم اونو منتشر میکنم و خدا برسه به دادم با کتکهای عیال!! 

 

 

 چایی داغ، باقلــوا و دلمه فلفل خارجکی پز! بفرمایید !!! 

 

پرزنتیشن(ارائه ی تحقیق تصویری) یکی دیگه از دانشجوها حسابی دلچسب تر بود. چرا که درباره ی غذا بود و یه دفعه زنبیلشون رو بازکردند و کـلــّی خوراکی گذاشتند روی میز و من و بقیه ی دانشجوها تونستیم طعم یک غذا و شیرینی و همچنین چایی ایرانی خارجکی پز رو بچشیم. اگه تونستید تشخیص بدید که کدوم دلمه فلفله ؟ آفرین !! اون شیرینی ها هم باقلوا است؟ دنبال چایی نگردید که توی اون پارچ، چایی دم شده ی گرم و شیرین شده آماده است تا گوارای شما باشد

 

 

          ارائه ی تحقیق درباره ی غذای ایرانی 

 

برای اینکه بیشتر بدونید، هرچند در هرکلاس ویدئو و تلویزیون وجود داره ولی من از اونا خواسته ام تا با اتصال کامپیوتر(لب تاب) به پرژکتور، تحقیق تصویری خودشون رو بصورت عمومی و فراگیرتر ارائه کنند. ولی چون قصد عکس گرفتن داشتم مجبور به روشن کردن لامپها بودم و شاید بتونید شبهی از بازتاب تصویر برروی تخته سفید کلاسو بطور نیمه واضح ببینید. 

 

 

        تعدادی از دانشجویان محلی کلاس فارسی 

 

سخن آخر اینکه خوشبختانه علاوه بردانشجویان جوان شبانه روزی خود مجتمع که بیشتر آنها از اقصا نقاط آمریکا و همچنین دیگر کشورها هستند؛ روز به روز علاقه ی مردم محــّلی هم به فارسی بیشتر و بیشتر می شود . این استقبال شامل پیر و جوان است و در یک کلام دیگه نمیشه راحت و به زبان شیرین فارسی به این آمریکاییها ناسزا گفت که ای بسا یه نفری از یه گوشه ای پیدا میشه و چهارتا فحش داغ تری میذاره توی کارمون :) …. خلاصه اینکه اگه اینطور پیش بره کم کم معلــّم سرخونه ی پیرزنها هم میشم تا بهشون فارسی یاد بدم و ای داد از اون وقتی که مجبورم هی دم گوشهای سنگینشون داد بزنم و بگم:«همشیره !! واسه ی تلفظ حرف«ق/غ» انگار کن که داری آب توی حلقت قـرقـره میکنی… حالا بگو…. قــُل قـُل قل قل قل» خاب…تا دیر نشده من برم به قول نجف آبادیها: یه بــُقـلـوای دیگه بی یلم = بذارم دهنمو و دوباره بیام خدمتتون. نظر یادتون نره. بدورد … ارادتمند حمید.