X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1390

جشن تولد حضرت زردشت

الان که دارم این مطلب رو می نویسم؛ هموطنان داخل ایران درحال سپری کردن روزهای آخر تعطیلات نوروزی هستند و درعوض بنده هم به مثل معمول همه ی خارج نشینان غربزده ی غربت زده؛ باید روال عادی کارمان را از روز اوّل سال جدید پی می گرفتیم و حتی اگر شهرهایی که ازدحام ایرانی بیشتری دارند و حداقل محفلی و مجلسی را پشت سرگذاشتند؛ ما در این آخر دنیا به روال عادی، روزگار بگذرانیم. ولی نه!!! این شانس رو نباید دست کم بگیرم که به واسطه ی آشنایی با دوستان زردشتی، فرصتی ایجاد شد تا در روز ششم فروردین ماه ، باز به مثل این چند سال گذشته؛ در مراسم جشن فرخنده زادروز حضرت «اشو زرتشت» شرکت کنیم. 

 

 

   حضرت اشو زردشت 

 

از بدو ورود به ویلای محـّل جشن بود که بعد از یک درود و تهنیتی با حاضران، تا شروع مراسم وقت داشته باشیم از هرجایی سخنی به میان آوریم و در بین فرخنده گویی سال نو، از بعضی خوردنی ها و غذاهای سردستی مثل سالاد الویه و بخصوص آش رشته(برگ) دلی از عزا به درآوریم. 

 

 

    نون تازه، سبزی خوردن، آش... بدو بدو تموم شد! 

 

دربین خوردنیها، برای ما که از طعم و ذائقه ی خوراکی های ایرانی دوریم؛ خوردن سبزی خوردن تازه و بخصوص این نانهای مـحـّلی «سورک»(سرخ شده ی مخلوط خمیر، شکر، روغن کنجد، پشمک و پسته) که در نجف آباد به نوعی شیرینی خانه ساز نزدیک به آن «گردگ/اگردک» (شیرینک) می گند؛ آخه چسبید …. جای شما خالی. 

 

 

            نان ســُـورک یا اگردگ = شیرینک 

 

در فاصله ای که تا شروع مجلس اوستاخوانی و جشن شروع بشه؛ وقت داشتم تا چندتایی عکس از هفت سین و سفره ی دعاخوانی بگیرم که بر یک میزی گسترانده شده بود. 

 

 

          هفت سین و سفره ی دعا و اوستاخوانی 

 

همانطور که می دانید؛ ورود ماهی قرمز برسر سفره های هفت سین یک سنت اشتباهی است که از هشتاد سال پیش با ورود چایی به ایران رایج شده است و در اصل یک رسمی است برای شروع سال نوی چینی. با این تفاوت که چینی ها بلافاصله این ماهی های نگون بخت قرمزی را که تا بیش از سی سال عمر آنهاست؛ به آب رودخانه رها می کنند. در عوض برسر سفره های زردشتیان عزیز، «انار» یا «سیب سرخ» درون ظرف آب مقدس رها می شود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. 

 

 

انار رها شده در آب و نه ماهی(سمک) قرمز هفت سین 

 

برای سفره آرایی مذهبی و مراسم اوستا خوانی معمولاً چند چیز پایه ی ثابت آن مراسم است. از جمله سمبل چهار عنصر اصلی آفرینش که به عناصر اربعه ی «آب، هوا، خاک وآتش» مشهورند. البته از این موارد در بخش «گاتها» که تنها بخشی است که مستقیماً از زبان حضرت زردشت است؛ هیچ ذکری به میان نیامده و بیشتر به عنوان تذکری است از پاک نگهداشتن عناصر اصلی آفرینش و حتی اجزای تشکیل دهنده ی وجود آدمی(خاک=اسکلت، هوا=تنفس، آب=خون و آتش=گرمای بدن). 

  

 

      مـجــمر یا آتشدان. نشانه ای از نور اهورامزدا

 

درکنار این عناصر چهارگانه، به احتمال زیاد موارد دیگری از جمله سبزه و گل، عکس حضرت زردشت، آیینه به نشانه ی تابش نور اهورامزدا، خوراک نذری (خیرات) نیز وجود دارد. یکی از مواردی که سعی می کنند حتماً در سرسفره یا میز اوستاخوانی و در روبروی «روحانی زردشتی» وجود داشته باشد تا هنگام اوستاخوانی مورد تبـّرک قرار گیرد؛ وجود میوه های فصل و معمولاً خشک شده است که به «لــُرک» معروف است و شامل آجیل هایی خام(بو نداده) مثل فندق، انجیر، پسته و…. می شود. 

 

 

              میوه و خـشکبار نذری یا لـــُـرک 

 

با حضور روحانی سر تا پا سفید پوش زردشتی(مــُوبد) و دستیارش که معمولاً در نیمه های مراسم، در صورتی که میوه ها از طرف بیش از یک نفر اهدا شده باشه(نذری هـمـزور) آنها رو به قسمتهای ریزتر تقسیم میکنه؛ مراسم اوستاخوانی شروع شد. 

 

 

        روحانی های زردشتی یا مــُوبدان بـهـدینی 

 

گفتنی است که هنگام اوستاخوانی موبد، دو یا سه بار پیش آمد که درهنگام تلاوت قسمتی از اوّستا، و همزمانی که موبد شاخه ای سبز را به سمت بالا می گرفت؛ بیشتر افراد حاضر انگشت اشاره(سبابه) ی خود را درحالیکه مشت خود را بسته بودند به سمت بالا می گرفتند که به این قسمت «آفرین نامه » گویند و به گونه ای «اجازه گرفتن از خدا» معنی می شود. 

 

 

 شاخه ای سبز یا آفرین نامه خوانی=اجازه گرفتن از خدا 

 

در ادامه و هنگامی که موبد با بالا بردن دو شاخه ی سبز قسمت«ویسپو خواترم/خاترم» یا همان «پس از خدا، اجازه گرفتن از صاحبخانه» را می خواند؛ همگی حاضران انگشت میانی(بزرگ) دست را در کنار انگشت سبابه به شکل V به سمت بالا می گرفتند و ذکری را می خواندند که چون به زبان زردشتی بود، متاسفانه بنده فقط بعضی از واژه های رایج امروزی آن را متوجه شدم. 

 

 

 ویسپوخاترم یا پس از خدا، کسب اجازه از صاحب خانه 

 

در آخر دعا(اوستا خوانی) بود که موبد به ترتیب سه شاخه ی برگ سرو(گاهی هم گــُل) به دست گرفت و ابتدا 4 نقطه ی ذهنی سفره ی حاضر را با دست به نشان احترام گذاشتن و پاک نگهداشتن 4 عنصر اصلی نشان داد و سپس سه دور آن سه شاخه را که به گونه ای، سمبلی از اصول سه گانه ی دین زردشتی است؛ منظور«هـومـَـت Hoomat اندیشه ی نیک ، هـوخـت Hookht گفتار نیک و هُـوَرشت Hoovarsht کردار نیک» چرخاند. دربخشی از مراسم، اعضای خانواده ای که در سال گذشته «مادر» خود را ازدست داده بودند،(سه قلوها و خواهر چهارم) هرکدام یک شمعی را شناور برآب مقدس سرسفره، روشن کردند. 

 

 

    روشنایی شمعی شناور بر آب روشن به یاد مادر 

 

پایان رسمی دعا وقتی بود که همگی حاضران بصورت حلقه ای دایره شکل دست در دست هم ایستادند و جلسه و مناجات «موبد» را با جمله ی «زاد روز حضرت زردشت برهمه ی بهدینان خجسته باد» به پایان رساندند. 

 

 

                دست در دست، حلقه ی دعا 

 

جای همگی شما دوستان عزیز خالی بود که پس ازمــُدتها طعم بسیاری از غذاها و خورشتهای ایرانی را در میان یک جمعی سراپا ذوق بچشیم و دلی از عزا درآریم؛ بخصوص که درمیان گوشت رایج گاو و گوساله در آمریکا، پس از بیش از سه سال، کباب ماهیچه ی گوسفند عجب می چسبید. هرچند برای بسیاری از شماها این سخنم، هیچ لطفی نداشته باشه؛ ولی کو تا ماه رمضانهای داخل ایران و لذت شیرینی «زولبیا و بامیه» ی فرد اعلا؟  

 

 

       زولبیا و بامیه ی خانگی..... بفرما نوش جان! 

 

ولی شیرین تر از هرخوردنی؛ غذای روح و دو تا چشمای حاضران بود که بعد از موسیقی نوازی و اجرای برنامه های هنری کوچک و بزرگ، سه تا از دخترکان با پوشیدن لباسی مردانه و گریم صورتشان، هنر ششم ایرانی را بر ترانه ی «سوسن خانم» اجرا کردند. 

 

 

             گروه اجرای هنر ششم از نوع ایرانی 

 

بماند که باید گفت: مــُرده شور شانس ما رجال مردان مرد رو ببره که هرچی ترانه هم هست؛ از «گــُل مریم» گرفته تا «بهار و سوسن خانم» واسه ی نسوان مــُخدّره ی شریفه ی نحیفه ی همشیره است و یکی توی دنیا پیدا نشد که واسه دل ما بخونه؟؟ هرچند که می دانم برای وصف «حمید زن ذلیل»ترانه که هیچ، باید نوحه ها سرود؟ چیه؟ مگه ما دل نداریم؟؟ ای بـخـُشکی شانس… هی!!! خــاب! بهتره زیاد وقتتون رو نگیرم و بذارم شما دوستان به نوشتن نظرتون بپردازید. بازم سال نو و بدر کردن سیزده ی نوروز مبارکتان باد!!! …. ارادتمند حمید… روژگــُر نی یک = روزگارتان نیک باد

 

 

                هنر موزون سوسن خانم وار