X
تبلیغات
رایتل

از نجف آباد تا آمریکای جهانخوار

خاطرات تجربه و زندگی جدید در آمریکا
چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1389

استقبال از رمضان مسیحی

سرما و سوت و کوری عالم وبلاگستان و بدتر ازهمه اخبار نه چندان خوب داخل ایران؛ آنچنان حوصله ای نمی گذارد تا از این تعطیلی دو روز آخر هفته آنچنان لذتی ببریم. دوستان هم که هرکدام به کاری و مسافرتی و زندگی شخصی خود مشغولند و من می مانم و ساعتهای بیکاری توی خونه. هرچی هم ظرفها رو می شورم و حتـّی اتو هم می کشم ؛ بازم وقت اضافی میارم و نمی دونم چه باید کرد؟ از طرفی هم زیاد حوصله ی دیدن تلویزیون خارجکی را ندارم؛ چراکه مجبورم پا به پای دخترکم فرین، فقط کارتون و برنامه کودک ببینم و زیادی آن هم خسته کننده است. لذا این یکشنبه از خانه زدم بیرون و همینطوری وارد یکی از کلیساهای شهر شدم.  

  

  

  مراسم جشن قبل از رمضان مسیحی=ماردی گرا

 

انگاری تعداد دینداران مسیحی هم رو به کاهش است!؟ چرا که همینکه این چهارتا پیر و پاتال چشمشان به من افتاد؛ سخت تحویلم گرفتند. بهرحال پایان مراسم بود و قصد خروج داشتم که حاج آقاکشیش(پدر روحانی) یه ریز شروع کرد به اصرار که:«جونی خودت؛ جونی هرچی اصفونیه!! ناراحت می شم؛ اگه بری و  ناهار نمونی؟» چاره ای نبود و از سراجبار قبول کردم و نگو که امروز بخاطر در پیش بودن ایــّام رمضان و «پرهیز»مسیحی، بخور بخور «کلوخ اندازون» برپا بود. جای شما خالی، دلی از انواع غذاهای پیرزن پـَــز خارجکی، بـدر آوردم و با مشاهده ی پوسترهایی به در و دیوار و همچنین ماسکهای صورت که روی میزها، برای سرگرمی بچه ها قرار داده بودند؛ موضوع را از کشیش پرسیدم و ایشان بنا کرد به توضیح که:  

 

  

                     کاروان استقبال از رمضان مسیحی در فرانسه  

در این ایــّام حضرت عیسی مسیح به یک دوره ی گوشه گیری و روزه گرفتن بدون هیچ خوراکی! در بیابانها اقدام کرده بود که به آن «ایام پرهیز و روزه Lent» گویند و از روز چهارشنبه ی نهم مارچ=18 اسفند شروع می شود. هرچند 46 روز طول می کشد ولی با حساب نکردن یکشنبه ها، آن را «پرهیز 40 روزه» نیز می نامند. گویند: وقتیکه مسیح روز یکشنبه ی قبل از شهادت و عروجش به آسمانها(ایستر)، دوباره به شهر خود برمی گردد؛ مردم شهر با گستراندن شاخه های درخت خرما و نخل Palm برسر راهش، از او همچون یک قهرمان، استقبال می کنند. به احترام آن واقعه، بیشتر مسیحیان و بخصوص کاتولیک ها در این ایام از بعضی چیزها به انتخاب خودشان، پرهیز می کنند: از نخوردن گوشت قرمز گرفته تا نکشیدن سیگار، پرهیز از نوشیدن الکل، پرهیز از کاربرد الفاظ بد گفتاری، پرهیز از دیدن فیلم و… . به همین علـت پیش از شروع ایام پرهیز ، اقدام به برگزاری جشن و برگزاری کارناوال و مراسم بخور بخور(=کلوخ اندازون) می کنند که معمولاً از روز سه شنبه (Fat Tusady) شروع می شود و به نوعی تلاش دارند تا دخل هرگونه خوردنی مـُقـوّی و چرب و چیل را دراین روز هم بیاورند. این مراسم جشن در شب قبل از چهارشنبه معروف به «چهارشنبه ی خاکستری»(Ash Wensday) و شروع رمضان مسیحی پایان می پذیرد. 

 

 

    لباسی از  گـُل جشن استقبال از ایام پرهیز مسیحی

 

گفتنی است که این مراسم در اصل توسط مسیحیان کاتولیک مهاجر فرانسوی به آمریکا آورده شده و به همین علت در استان «کــِبــِک» Quebec کانادا و نیز ایالت «نیو اورلئان» New Orleans آمریکا که مرکز مهاجران فرانسوی بوده؛ هنوز این مراسم با برگزاری کاروان های نمایشی، موسیقی، حرکات موزون هنرششمی، پوشیدن انواع ماسک های صورت و لباسهای عجیب و غریب و متنوع و …. حسابی پرباررررر برگزار میشه. گفتنی است که شبیه به این مراسم مذهبی در بیشتر کشورهای مسیحی نشین انجام میشه که به اسمهای مختلفی نامیده میشه. مثلاً در آمریکا و کانادا: ماردی گرا Mardi Gras هلند و برزیل و پرتقال:کارناوال Carnaval آلمان:فشینگ Fasching و….. 

 

 

      جشن استقبال از رمضان مسیحی  ایالت نیواورلئان آمریکا

 

جالبه بدونید که چون در «انجیل مقدّس» Holy Bible داستانهایی است که حضرت مسیح به دفعات، پیروان خودش را با «ماهی» خوراک دهی کرده اند؛ خوردن گوشت سفید و بخصوص ماهی و میگو در این ایام پرهیز و بخصوص جمعه ها و همچنین سور مفصـّل امروز،  بسیار رایج است. همانطور که ذکر شد روز شروع ایام پرهیز را «چهارشنبه ی خاکستری» Ash Wensday می نامند؛ چراکه در بیشتر کلیساها و بخصوص کاتولیکها مراسمی برگزار می شود و پیشانی مومنین با دوده ی خاکستری از سوخته ی برگ نخل خرما، صلیب کشیده می شود تا بدینوسیله مـُتـُبــرّک شده و بتوانند ایام معنوی پرهیز را بخوبی پشت سربگذارند. البته اگه یواشکی هم «روزه خوری»کنند؛ من نمیدونم. 

 

 

               صلیب خاکستر برگ نخل در چهارشنبه ی خاکستری

  

سخنان کشیش که به اینجا رسید؛ خواستم خداحافظی کنم که دست دراز کرد و گفت:«هرچند این دور و بر از آنگونه مراسم پر از معنویت بریز و بپــّاش و بزن و برقص خبری نیست؛ بد نیست یکی دوتا از این ماسکها را برای بچــّه هایت ببری!» من نیز همین کردم. 

  

 

           دخترم فرین با ماسک صورت جشن پیشواز رمضان مسیحی 

وقتی اومدم خونه که این اطلاعات ترجمه شده از ویکی پیدیای انگلیسی رو برای شما علم فروشی کنم؛ عیال می گه:«بی انصاف! تنها خوری داشتیم؟» بهش گفتم:« دروغ چرا؟ می خواستم با لهجه ی نجف آبادی بهشون بگم:حج آقا!! میشه بی زحمت یــخـــده غذا هم واسه ی یه پیرزن داغدار بدهید؟؟» میگه:«از کی تا حالا داغدار و مادر شهید بوده ام و خودم خبر نداشتم؟» گقتم:«مگه یادت رفته وقتی ایران بودیم یه بچـّه مون سقط جنین شد؟ بهرحال اینبار که گذشت  یادم باشه واسه ی سری بعد. راستی یه قابلمه هم بده محض احتیاط بذارم توی ماشین که اگه این ورا نذری دادند؛ ظرف دنبالم باشه.» بدرود… ارادتمند حمید